تبليغاتX
سینمای آماتور - از دوکوهه تا اخراجی‌ها
دوشنبه ششم فروردین 1386
از دوکوهه تا اخراجی‌ها
پرت افتادیم! بازگردیم به اخراجی‌های ده‌نمکی! ایشان جنگ را زیر سوال برده‌اند! مقدسات را کوچک‌ کرده‌اند! به سخره کشیده‌اند! پیش از این دیده بودیم شوخی با تابویی هم‌چون جنگ را- لیلی با من است- اما این‌گونه‌اش را دیگر نه! شوخی نیست این؛ به قهقرا رفتن است! به هر قیمت تماشاگر را خنداندن که رسم حرفه‌ای‌گری نیست! شما که این همه مشاور در فیلم‌نامه‌ی‌اتان داشتید- از یوسف‌علی میرشکاک- شاعر سابق- گرفته تا پیمان قاسم‌خانی- پس این همه مشکل قصه و داستان‌گویی و شخصیت‌پردازی از کجاست؟ قهرمان فیلم شما که از قضا آدم بدی‌ هم هست؛ بعد از آن همه بگیر و ببند به یک‌باره رگ غیرت‌اش- غیرت!؟!- ورمی‌آید و پیش‌مرگ باقی می‌شود! نیت آن‌ها برای به جبهه آمدن که خیر نبود هیچ؛ باعث شر هم شد؛ این به کنار! اما این تحول یک‌باره‌ی شخصیت دیگر چه صیغه‌ای‌است! اوج و فرود و نقاط عطف و گره‌افکنی و گشایی که دیگر پیش‌کش! چرا این همه دست به دامان متلک‌های جلف باید شد؟ مجموعه‌ای لطیفه‌ی تاریخ‌مصرف‌گذشته- هم‌چون با سر به خلا رفتن و کمک‌های جنسی در جبهه و شربت شهادت نوشیدن- در دهان آدم‌های فیلم چپانده شده تا به زور ما را بخنداند! آقای ده‌نمکی خلاقیت هم به خرج داده‌اند! کلی خرج کرده‌اند و بمب ترکانده‌اند! موسیقی ساخته‌اند و هم‌آوای زن برای‌ خواندن آورده‌اند! صحنه‌های احساسی و تانک و بیمارستان صحرایی و مجروحین و شهدا در فیلم‌اشان دارند! رزمنده‌گان در حال جان کندن و زیر تانک رفتن و ترکش خوردن تصویر شده‌اند... اما ملت به همه‌ی این‌ها هم می‌خندند!- عجب راه‌گم‌کرده‌گانی هستیم ما!-
می‌گویید جنگ لمپن هم داشته؟ خوب معلوم است که داشته! جنگ صافی که نداشته که فقط از ما بهتران رزمنده‌ی جبهه‌ها شوند؛ جنگ آبروی ما بود و آن روز همه در برابر متجاوز ایستادیم! دیگر چاله‌میدان و شوش و مولوی و ونک به بالا ندارد که جنگ! اما این‌که شما بیایید لمپنیسم را قهرمان فیلم خود بکنید و به خود اجازه بدهید برای لحظه‌ای قهقه هر چیزی را لگدمال کنید و همه چیز را زیر سوال ببرید؛ دیگر شوخی‌بردار نیست! ما صدای‌امان درمی‌آید! ما هم فریاد خواهیم کشید!
مثلا تکه‌پرانی‌‌های اکبر عبدی یا امین حیایی یا ارژنگ امیرفضلی را در هر مدیومی که بیاورید ملت را به قهقه می‌کشاند! حیف که سر سوزنی به بازی بازی‌گران‌اتان در فیلم- نسبت‌ به نقش‌های قبلی‌اشان- افزوده نشده؛ همان بازی‌های تکراری... و جالب آن‌که این بازی‌ها خیلی بیش از آن‌ بداهه بود که در گفت‌وگوی‌اتان اشاره کرده‌اید!6 همه خود تکراری‌اشان را بازی کرده‌اند!
فیلم شما ملت را می‌خنداند؛ درست؛ اما خنده به چه قیمت! شوخی با لهجه‌ی هم‌زبانان خودتان؛ شوخی با واژه‌هایی که دوپهلو گفته می‌شوند- اصلا بگذارید اشاره‌ی مستقیم بکنم: یک گُردان از کارخرابی کسی و شایعه‌پراکنی او ماسک ضدشیمیایی می‌زنند!- ملت می‌خندند!- حرف از شهامت و شجاعت به میان می‌آید؛ کسی اشاره به عضوی از تن‌اش می‌کند که دو تای‌اش را دارد!- ملت می‌خندند!- حرف از عمل و مرد عمل به میان می‌آید؛ معتاد می‌گوید من مرد عمل بودم؛ اما دیگر پاک پاک‌ام!- ملت می‌خندند!- ملت فقط می‌خندند!7
خودتان در گفت‌وگویی که چندین سال پیش با هفته‌نامه‌ی تماشاگران کردید، گفتید: که این مردم قِر توی کمرشان گیر کرده است!- ممنون که ما را رقصاندید!- و حالا هم حتما به این نتیجه رسیده‌اید که ملت بغض گلوی‌اشان را گرفته و باید بخندانیدشان! پس لابد باید یار دبستانی ما را ریش‌خند کنید و بخندانید! باز هم ممنون؛ اما کاش کسی به شما می‌گفت این‌هایی که شما به سخره‌اش گرفته‌اید؛ برای ما مقدس است؛ و ما می‌ایستیم و کوتاه نمی‌آییم اگر بخواهید دست‌امان بندازید و به ریش‌امان بخندید!
شما نه آن وقت که سردم‌دار حزب‌الله بودید و اتفاق‌هایی را دامن می‌زدید؛ مردم را درست می‌شناختید؛ نه حالا که به قول روزنامه‌ی آینده‌ی نو چماق را زمین گذاشته‌اید و قلم به دست گرفته‌اید!8 این مردم که زجر انقلاب و جنگ و این سال‌ها را کشیده‌اند، پیچیده‌اند؛ اما شما بی‌زحمت به خودتان آنان را سرراست گرفته‌اید و هی به کوی ِ علی‌چپ می‌زنید! مرد سیاست؛ مرد فکر است و راه و چاه را خوب می‌شناسد! می‌داند کی وقت عمل است و کی وقت سکوت! کی باید باج داد و کی باید گرفت! اما خودتان خوب گفتید که خیلی‌ها می‌پسندند شما در سینما باشید تا در سیاست!10 بله! بمانید در سینما و باز حرمت بشکنید و بخندانید به هر قیمت؛ ما ترسی هم از مخمل‌باف شدن شما نداریم؛ که یک‌بار خود اصل‌اش را تجربه‌ کرده‌ایم! ترس ما از چیز دیگری‌ست- دیگر بس است.-! اما در سینما بودن‌اتان بهتر از در سیاست بودن‌اتان است! یادتان که می‌آید؟ ماه اول تابستان بود!
نوشته شده توسط سوران فهیم در 15:31 | | لینک به این مطلب